
از تمام فعالیت های من در سایت هایی که عضو آنها هستم، که
به طور خودکار هر 30 دقیقه به هنگام میشود.
*این صفحه تنها یک ژورنال شخصی است، و احتمالأ خالی از چیزهای بدرد بخور! :)
p r e t e n d
We only see two things in people:
what we wanna see and what they wanna show us.
Dexter s3 e6
A Separation Wins Best Foreign Language Film (Golden Globes)
فیلم جدایی نادر از سیمین به کارگردانی اصغر فرهادی برنده جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم خارجی در سال دو هزار و دوازده شد. یه افتخاری بود واسه همه ایرانیا به نظرم اصغر فرهادی : " داشتم فکر می کردم که اگر جایزه را گرفتم از کی تشکر کنم، از مادرم، از پدرم، از همسر مهربانم، از گروه فیلمم؟ اما حالا می خواهم از مردمم بگویم.... آنها مردمی صلح دوست هستند ... متشکرم. "

Nasser Torabzade unlocked the Stuck in the Groove sticker
3 check-ins to the same artist in a week. 3 check-ins to the same artist in a week. 3 check-ins to the same...
« من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم.»*
نوشتهام که « این یکی از جنبههای پسر داشتن است که دوست دارمش. این
قرتی نبودن، بچهتر بودن.» ننوشتهام که دخترها بد هستند. ننوشتهام که
دخترها را دوست ندارم. فقط نوشتهام که پسرها دیرتر بزرگ میشوند. خودم
اولین بار است که این موضوع را دارم تجربه میکنم. با برادرم بچه تر از
آن بودم که بفهمم. حالا پسرم را مقایسه میکنم با دخترهای دوستانم و
میبینم که بچهتر است. میبینم که دخترها چقدر حواسشان جمع همه چیز است.
یادم میآید که چقدر خودم حواسم جمع بود. آیا اینکه حواس دخترها جمع است،
بد است؟ آیا من ارزش گذاری کردهام؟ نه. من فقط نوشتهام که پسرها دیرتر
بزرگ میشوند و من این بچهتر بودن پسرم را دوست دارم. برای خودم هم
تجربه این خصوصیت جالب است. اینقدر دورتر و دیرتر با زندگی واقعی مواجه
شدن برایم جالب است.
جالب است چون به نظرم فصل بچگی فصل جذابی است. خوب است که طولانیتر باشد.
خوب است که آدمیزاد دیرتر پرتاب شود به دنیای واقعی. خوب است که دنیای
واقعی دیرتر بپیچد به پر و پایش. والا دختر یا پسر بالاخره بزرگ میشوند
و بالاخره میفهمند که آینه وجود دارد و آدمهای دیگر مهم هستند و دنیایی
هم هست که به میل آنها راهش را عوض نمی کند. شاید در بخشی از دوران بچگی
پسرها بیشتر بچگی کنند، همین.
چقدر راحت است به آدمهای دیگر برچسب زدن و چقدر سخت است درک کردن احساسات
دیگران. که از یک جمله من برداشت کنند که من زن تحصیل کرده امروزی، خودم
را دوست ندارم. دختر نداشتهام را دوست ندارم و دچار زن ستیزی مفرط
ناپیدایی هستم.
راستش را بگویم. من هم این آدمهای قضاوت گر را دوست ندارم. آدمهایی که
اجازه میدهند با جملههای ساده یک مادر، دنیایش را قضاوت کنند. روحش را
قضاوت کنند و به همین راحتی برچسب زن ستیزی بهش بچسبانند. خستهام. خیلی
خستهام از نفهمیده شدن. مگر یک آدم چقدر ظرفیت دارد که نفهمندش؟
* فروغ

Nasser Torabzade unlocked the Diehard Fan sticker
You're a Diehard Fan! That's a like and 50 check-ins!
801 - مسئلهی تصمیم
«تصمیم» تا وقتی گرفته نشود، هنوز محقق نشده و «وجود» ندارد. از درستی یا نادرستی چیزی که وجود ندارد، نمیشود مطمئن بود
« به بچههامون چی بگیم؟»
جنبه خبرهای بد را ندارم. دوست دارم توی حباب شیشهای خودم زندگی کنم. بدون اخبار. بدون روزنامه. بدون سایتهای خبری. در واقع من فقط با وبلاگها زندگی میکنم. وبلاگها اخبار را دنبال نمیکنند. نمیکردند. وبلاگها فقط بخشهایی از اخبار را دربردارند. وبلاگ نویسها همه توی حبابهای شیشهای خودشان هستند و من این حبابها را دوست دارم. اما حالا اخبار سرایت کرده به حبابهای شیشهای محبوبم. سرایت کرده به حرفهای جماعت بی خیال همکارانم. سرایت کرده به گپ دوستانه با زن سرایدار ساختمان. سرایت کرده به زندگیام که سعی می کنم از نفوذ این همه خبر بد در امان نگهش دارم. هی درزهای پنجرهها را می گیرم. هی زمین را جارو برقی میکشم و هی رختهای چرک را میریزم توی ماشین. فایدهای ندارد. زندگیام پر از آشغال است. آشغال خبرهای بد و من از تمیز کردنش خسته شدهام. دلم میخواهد بروم توی یک دشت. جویی* وار دو تا دستهایم را بگذارم روی گوشهایم و بلند بلند بخوانم: « لا لا لا لا» تا هیچی، هیچی، هیچ چیزی را که نمیخواهم نشنوم. نخوانم. سرم را باقی بگذارم زیر برف و فکر کنم که هنوز توی این مملکت میشود زندگی کرد. میشود بچه بزرگ کرد و میشود شاد بود.... لا لا لا لا لا لا ...
*joey
|
|















طراح و گسترش دهنده: ناصر تراب زاده / نیرو گرفته از SweetCron